بازم سلام.مي خوام از خودم بگم.واسه همه اون كساني كه در موردم مي پرسن و دوست دارن بيشتر در موردم بدونن.من ملينا متولد 23 آبان 1358 هستم.از بچگي تو شهر مشهد مقدس زندگي مي كردم و هنوزم كه هنوزه ساكن شهر امام رضام.مشهد رو خيلي دوست دارم چون حرم امام رضا اينجاست و هر موقع دلم تنگ ميشه يا دلم ميگيره ميرم پيش آقا امام رضا (ع).....
23 آبان 30 سالم تموم ميشه و ميرم تو 31 سالگي.تو اين 30 سالي كه از خدا عمر گرفتم خدا بهم يه همسر مهربون و يه دختر خوب داده.هر دوشون رو خيلي دوست دارم و عاشقشونم. 14سال پيش وقتي دبيرستان مي رفتم كسي كه خيلي دوسم داشت و خيلي دوسش داشتم اومد خواستگاريم.جواب مثبت دادم و طولي نكشيد كه تو همون سن 16 سالگي عقد كرديم.مي دونم خيلي هاتون مي گين چقدر زود.ولي 16 سال سن كمي نيست هر چند تو اين دوره و زمونه دخترا تا از 20 سالگي نگذرن تن به ازدواج نميدن.من 16 سالم بود و همسرم 21 سالش كه عقد كرديم.يه سال كه گذشت ازدواج كرديم و رفتيم سر خونه و زندگي خودمون.حدودا 19 سالم بود كه خدا دختر گلم رو بهم داد.با اومدنش تو خونه شادي و نشاط آورد.همسرم ميرفت سر كار و من و دختر كوچولوم شده بوديم مونس هم.....

گذشت و گذشت تا دو سه سال پيش كه يه سري مشكلات واسم پيش اومد.همون طوري كه مي دونين تو همه زندگي ها همون طوري كه شادي و خنده هست غم و غصه هم هست.خلاصه فشارهاي عصبيم به حدي زياد شده بود كه داروي اعصاب مي خوردم و به تنها چيزي كه فكر مي كردم خودكشي بود.به خاطر همين هم تصميم گرفتم وبلاگ بزنم و خودمو با اينترنت سرگرم كنم.اينجا با خيلي ها آشنا شدم.با دوستاني كه واقعا وجودشونو كنارم احساس مي كنم و علاوه بر نت تو دنياي واقعي هم كنار هم هستيم.......
از بين همه كساني كه باهاشون آشنا شدم يه نفر بود كه با همه فرق مي كرد.خيلي مهربون بود و منو با حرفاش به زندگي اميدوار مي كرد.خيلي امتحانش كردم و به اين نتيجه رسيدم كه واقعا يه فرشتست و خدا اونو واسم فرستاده تا بتونم با كمك اون مشكلاتي كه داشتن منو خرد مي كردن رو پشت سر بزارم.اون فرشته مهربون كه قبلا هم در موردش يه چيزايي نوشتم كاري كرد به زندگي برگردم و غم و غصه هامو فراموش كنم.مي خوام الان ديگه به همتون بگم اون فرشته مهربون كيه.اون كسي نيست جز داداش احسانم كه خدا 2 سال پيش وقتي تو اوج غم و غصه (مشكلات خانوادگي و مشكلات ديگه اي كه داشتم) بودم اونو سر راهم قرار داد.احسان منو خواهر خودش مي دونست و خدا شاهده تو اين محيط مجازي كسي رو مثل اون نديده بودم.حتي تو دنياي واقعي هم پسري به پاكي و معصومي احسان نديدم.از خدا مي خوام هميشه حفظش كنه و كمكش كنه تا به آرزوهاي قشنگش برسه.ناگفته نمونه كه من و احسان هنوزم كه هنوزه كنار هميم و همديگه رو خواهر و برادر واقعي هم مي دونيم.شايد باورش واستون سخت باشه ولي خدا شاهده احسان داداشمه و منم فقط آبجيش.......

دوستان گلم مي خوام بدونين بعد از گذشت اين همه سال هنوزم كنار همسرم و دخترم زندگي خوبي رو دارم و خدا رو شكر مي كنم كه كمكم مي كنه تا فراز و نشيب هاي زندگي رو با موفقيت پشت سر بزارم.هنوزم عاشق همسرم هستم و حتي خيلي بيشتر از قبل دوسش دارم چون هيچ كسي نمي تونست و نمي تونه واسم R باشه.دخترم هم با وجود تمام شيطنت هايي كه مي كنه بازم عاشقشم و هميشه دعاش مي كنم تا تو زندگي و درساش موفق باشه......
الان چند ماهي هست كه همتون مي دونين حالم زياد خوب نيست و منتظر دنيا اومدن يه گل ناز ديگه هستم.الان دخترم 11 سالشه و خدا اگه بخواد تا يكي دو ماه ديگه بهم يه پسر گل هم ميده.دخترم خيلي داداشيشو دوست داره و بي صبرانه منتظره تا دنيا بياد.تو اين مدت خيلي دكتر رفتم.تازگي ها ديابت گرفتم و تيروئيد.همش مي فرستنم آزمايش و ميگن اگه كنترل نشه ممكنه خطرناك باشه.از همتون مي خوام واسم دعا كنين خصوصا واسه بچه اي كه تو راه دارم.هم واسه سلامتيش و هم واسه اينكه وقتي دنيا اومد مثل دايي احسانش پاك و معصوم باشه.اين يكي از آرزوهامه........

اينطوري كه دكترم مي گه وسط هاي ماه آذر قراره دنيا بياد ولي خب اين فقط يه حدسه.احساس عجيبي دارم.نمي دونم چرا فكر مي كنم قراره بعد از دنيا اومدنش من برم اون دنيا.به هر حال اگه زنده بودم كه ميام و بازم تو وبلاگ مي نويسم ولي اگه نشد بيام و اين آخرين پستي بود كه توسط ملينا گذاشته شده از همتون مي خوام حلالم كنين و اگه كسي رو تو اين مدت كه با هم بوديم رنجوندم به بزرگي خودتون منو ببخشين.........
واسه همتون آرزوي سلامتي و موفقيت مي كنم.از همتونم التماس دعا دارم.شاد و سلامت و در پناه خدا باشين......
دوستدار همتون : ملينا ![]()

