تبليغاتX
ღ*ღعشـــق یعنی انتظار...ღ*ღ
ღ*ღعشـــق یعنی انتظار...ღ*ღ
ღشعرها و متن های عـــــاشقانه،ღجـــک،ღعکــــس، sms ღ و ...

عكس عاشقانه

یک نفر هست که از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا می‌خواند
گرمی لهجه بارانی او
تا ابد توی دلم می‌ماند
یک نفر هست که در پرده شب
طرح لبخند سپیدش پیداست‌
مثل لحظات خوش کودکی‌ام‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌
یک نفر هست که چون چلچله‌ها
روز و شب شیفته پرواز است
توی چشمش چمنی از احساس
توی دستش سبد آواز است
یک نفر هست که یادش هر روز
چون گلی توی دلم می‌روید
آسمان ، باد ، کبوتر ، باران‌
قصه‌اش را به زمین می‌گوید
یک نفر هست که از راه دراز
باز پیوسته مرا می‌خواند!

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388 توسط .::ملینا::.

عشق يعني انتظار...

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما دلهای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه

این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه

این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه

این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه
کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه

این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه

این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پک آسمون ستاره رو شمردنه

این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن

این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره

این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه

این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه

این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه
کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه

این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه

این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن

جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه

این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه

اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه

این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه
زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه

این روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراریه
تنها پناه آدما عکسای یادگاریه

این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه
بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه

این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن
دلای پاک و ساده رو فدای مردم میکنن

این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره

مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفایی رو خوب هم رعایت میکنن

درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن

اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن
چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن

این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم
شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم

اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میکنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن

اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه

اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 توسط .::ملینا::.

عكس عاشقانه

اين قدر تو رو دوست دارم كه هيچ كسي كسي رو اينجوري دوست نداشت

اين قدر برات مي ميرم ، قد يه دنيا خوبي قد هزار تا ستاره

بي تو دلم مي گيره وقتي تنها ميشم كارم انتظاره

اين قدر تو رو دوست دارم كه هيچ كسي كسي رو اينجوري دوست نداشت

وقتي نگاهم مي كني ، قشنگياتو دوست دارم

حالا كه معصومه چشات ، رنگ نگاتو دوست دارم

وقتي صداتو مي شنوم ، دلم برات پرمي زنه

ترس يه روز نديدنت ، غم بزرگ قلبمه

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم تیر 1388 توسط .::ملینا::.

عكس عاشقانه

اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني؟ 

خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت

بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني

طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو

با اتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو  

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم تیر 1388 توسط .::ملینا::.

 

خسته ام گوشه نشينم چه كنم

                                                  از فراغ تو غمگينم چه كنم

با تو بودن شده انديشه من

                                                   بي تو تنهاي زمينم چه كنم

با تو چون باغم و بستان تو بيا

                                                بي تو من مثل كويرم چه كنم

تو بيا چون كه بدون تو هنوز

                                              من به دست غم اسيرم چه كنم

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 توسط .::ملینا::.

سال 1388 مبارك...

مژده  ای دل که  دگرباره   بهار  آمده  است

خوش خراميده  و  با  حسن  و  وقار  آمده است

به  تو  ای  باد   صبا  می دهمت  پيغامی

اين پيامی است که از دوست به يار آمده  است

شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد

 آرزويی  است  که  از  دوست  به يار آمده است

سال نو همتون مباااااااارک

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام اسفند 1387 توسط .::ملینا::.

عكس عاشقانه

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه

مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري

مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم

مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني

امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم

امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم

مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه

يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري

يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه

اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن

راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر

اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم

حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه

اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم

اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم

به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي

تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه

نگام كن و برام بگو بگو مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني

نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 توسط .::ملینا::.
نام ترانه : یک حقیقت تلخ

دفتر : " يا تو يا هيچكس "

یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره

یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره

یه نفر تولدش مهمونیه ،‌همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره

یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره

یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن
یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره

یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی انقد دیده که میل تماشا نداره

یکی از واحدای بالای برجشون می گه
یکی اما خونشون اتاق بالا نداره

یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره
یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره

یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره

یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره

دخترک می گه خدا چرا ما .... مادرش می گه
عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره

یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره

یکی آزمایش نوشتن واسش ،‌اما نمی ره
می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره

بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره

یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره

یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره

راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم
ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟

بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده
همه چی دست اونه ،‌ربطی به شعرا نداره

آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا
اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمی شه ، با نمی خوام ،‌با نشد ، با نداره


سلام دوستان گلم.خوبین؟ان شاء الله که همتون خوبه خوب باشین.......
راستش این شعر رو یکی از کاربران در سایت پرتال علمی دانشجویان ایران گذاشته بود و من با خوندنش گریم گرفت  آخه واقعا حقیقت تلخیه  این که بعضی ها نون واسه خوردن ندارن و بعضی های دیگه چه کارا که با پول هاشون نمی کنن!
شعرهای مریم حیدر زاده خییییییلی قشنگن.من که خیلی دوسشون دارم.اگه شما هم به این شعر ها علاقه مندین می تونین در سايت
 بیش از ۵۰ تا از اشعار زیبای این شاعر عزیزمون رو بخونین و لذت ببرین  يا حق
 
آدرس زير شما رو مستقيما به پستهاي مريم حيدر زاده  در اين سايت مي بره :
 
 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم اسفند 1387 توسط .::ملینا::.

عشق یعنی انتظار... 

چه درديست در ميان جمع بودن  

ولي در گوشه اي تنها نشستن

براي ديگران چون كوه بودن

ولي در چشم خود آرام شكستن

براي هر لبي شعري سرودن

ولي لبهاي خود همواره بستن

به رسم دوستي دستي فشردن

ولي با هر سخن قلبي شكستن

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش

ولي در بطن خود غوغا نشستن

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 توسط .::ملینا::.

           

دوستت دارم

ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس
ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو
ماهه من غصه نخور زندگی خوب داره واسش
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط .::ملینا::.

 

 این شعر و عکسها رو تقدیم می کنم به عشق همیشگیم یعنی:*R* عزیزم

مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم...

مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم

مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم

مي‌تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم

مي‌تونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم

مي‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگي‌مو آبي كنم

مي‌تونم رو شونه‌هاي مردونت، دردامو با هق‌هقم خالي كنم

مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم

مي‌تونم قصه‌ي ديوونگيمو، توي كوچه‌هاي شهر داد بزنم

مي‌تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم

مي‌تونم زير پر ستاره‌ها، واست از ليلي ومجنون بخونم

مي‌تونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره

مي‌تونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره

مي‌تونه دستاي تو رو شونه‌هام، خبر از يك شب يلدا رو بده

مي‌تونه بوسه‌ي تو رو گونه‌هام، واسه من نويد فردا روبده

مي‌تونه صداي گرم خنده‌هات، همه قصه‌هامو رؤيايي كنه

مي‌تونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمو مهتابي كنه

مي‌تونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه

مي‌تونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه

مي‌توني توخستگي‌هاي تنت، به من و شونه‌ي من تكيه كني

مي‌توني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني

مي‌تونن رازقي‌ياي باغچه‌مون، تا هميشه بوي دستاتو بدن

مي‌تونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن

مي‌تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ي عشقت بدونن

بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرابخونن

دوستت دارم...

 تا ابد دوستت دارم

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 توسط .::ملینا::.

 

عشق یعنی انتظار...

         

لبم محکوم شد به ساده بودن
غرورم محکوم شد به خونسرد بودن
احساسم محکوم شد به کم حرف بودن
دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن
چشمانم محکوم شد به مهربان بودن
دستهایم محکوم شد به سرد بودن
پاهایم محکوم شد به تنها رفتن
آرزوهایم محکوم شد به محال بودن
وجودم محکوم شد به تنها بودن
عشقم محکوم شد به محبوس بودن
و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن
و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم به :

 عاشق بودن 

         

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم فروردین 1387 توسط .::ملینا::.

   

  

عشق  يعني  پر  پرواز  پرنده

عشق يعني تک خال يه برنده

عشق يعني  زندگي   مردمان

اختلاف    مردم   از  نا مردمان

عشق يعني چون کبوترها پريد

اين همه   بالا بلندي ها   نديد

عشق يعني صيدوصيادي شدن

بي همه  دريا و  دريايي شدن

عشق  يعني  ترجمان  زندگي

زندگي بي عشق يعني  مردگي

عشق يعني زنده و مردن زدوست

چون  که  اين . جان  نور  اوست

عشق يعني سايه آفتابي شدن

در  شب  تاريک  مهتابي  شدن

عشق يعني بي کسي در کس شدن

 کس  ميان  اين  همه  ناکس  شدن

عشق يعني  در هواي کوي دوست

بي  پر پرواز رفتن سوي دوست

عشق يعني حامد و ديوانگي

از تو دل بردن  زمن  دلدادگی

  

با تشکر از دوست خوبم حامد

 


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم اسفند 1386 توسط .::ملینا::.

 

گلنـدامـا بــه سويـــم دسته اي گـل

فرستـــادي مــرا پــروانـــه  كـــردي

مرا كاشانـه چــون غمــخانه اي بـود

تو ايــن غمــخانه را گلــخانه كـردي

ز دسـت قاصــدك گــــل را گـرفتــم

بــه هــر گلبرگ آن صد بوسـه دادم

پـــس از آن با دمي آكنده از شـــوق

بـــه آرامـــي بـــه گلـــداني نهـــادم

شبانـــگه گــرد گـــل پــروانه گشتم

بيــــاد تـــو به گـل بــس راز گفتــم

حكايتـــها كـه با تــو گفتـــه بـــــودم

بــه جـــاي تــو به گلـــها بـاز گفتـم

ميــــان دستــــه گــــــل زنبـقـت را

ز اشـــك چشـــــم گريـــان آب دادم

بنفشـــه را بــــه يـــاد گيســـــوانت

بــه انگشتـــــم گرفتـــم تـــاب دادم

گــل نــاز تـو را بوسيـدم  از  شــوق

ولي  آن گل  كجــا نـاز تـو را  داشت

نشــاني  داشت از بـــوي تـــو امـــا

كجــا چشـم فسونساز تو را داشـت

به  روي  بـــرگ زيباي  گــل  ســرخ

نهــادم با لبــــي غمگيــن لبـــــم را

به اميـــدي كــه با يـــــاد لــب تـــو

به صبح آرم به شـادي يك شبـــم را

ولــي هـــر چند بوسيــدم گلـــت را

دل تنـگم چــو غنچه هيـــچ نشكفت

در  آن حالــت  كه گــرم بوســه بودم

گــل سـرخ تو در گوشم  چنين گفت:

گل سرخ تو...

گل سرخم مخــوان اي عاشـق مست

كه  من پيـــش لـــب  يــار تو  خـــارم

به  سرخي  گر چه  دارم رنگ  آن لب

ولي  شيــــريني و گرمــــي نــــدارم

 


نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم آبان 1386 توسط .::ملینا::.
 

 می خوام که با هر نفسم بگـم تویـی همنفسم

بغض تـو رو داد بزنـــم بگم تویـی هــر نفســـم

می خوام که با ترانه هام قفـل سکوت و بشکنم

تـــو هم صدامــو بشنوی منــم صداتـو بشنـــوم

می خوام بگـم تـو بهتریــن ستــاره بخت منــی

می خوام بگم که خواستمت تمـوم دنیـای منـی

می خوام که هرشبواسه تو ستاره ها روبشمرم

ماه و ستارم واسه چی هرچی تـو گفتی بشمرم

می خـوام که بغض سینمو درد تــو درمـون بکنـه

دردمـــو درمـون نکنـه شایــد کــه آرومـــم کنــــه

می خوام که با برق نگات خورشید و ویرون بکنم

می خوام که با بغض صدات رعـدو پریشون بکنم

می خوام بگم عزیـز من صبــر و قــرار من تویی

صبــر و قــرار  تو منم عمــر و نیــاز  مـن  تویــی

می خوام که خواستن تورو با گریـــه فریاد بزنــم

عشـــق و نیــاز  این دل و تــو سینه فریــاد بزنــم

می خوام بگم دوستت دارم تموم حرفام همینه

بگم فقط تو رو دارم تمـــوم حرفام همینه


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط .::ملینا::.
 

 

شمع را ببین دم مرگ به پروانه چه گفت...

 شفـــــــا

     الهی  که  شفــا  پیدا  کنــــی  تـــــو

                                      واســه دردات دوا پیدا کنــی تـــو     

     تو ایـــن دنیا که بی وفــــایی رسمـه

رفیــــق باوفــــا پیدا کنـی تـــــــــو     

     عمــــرا تمــوم دنیا رو بگـــــــردی

مثـــل من عاشقی پیـــدا کنی تـــــو     

     نــــــرو افســــانه من ناتمـــومــــــه

بـــدون اگه بـــری کــارم تمومـــه     

     بهت گفتـــم بیا دنیـــای من بـــــاش

کنــارت حتـــی مردن آرزومـــــه     

     شنیــــدم تو دلـــت انگار می گفتــی

که عاشقی کجــــاست وفــا کدومــه     

     می خوام به ســـردی شبهام بخنــدم

می خوام به پوچی فردام بخنــــدم     

     وقتـــی می بینمت با دیــــگرونـــی

تو اوج گریه هام می خوام بخنـدم     

     می خوام  داد  بزنم  تنهای تنهـام

می خوام وقتی می گم تنهام بخندم     

     منم تو شهر غـــــــم زندونی تــــــو

غم و غصه دل ارزونـــــی تـــــو     

     نگـــو دوستت دارم به یه غریبـــــه

بشه اون مثل من زندونی تــــــو     

     رسیده اون شبی که تو می خواستی

چه بدِ آخـــــر مهمونــــــی تـــــو     

دلم برات خیلی تنگ شده

عشق با تو بودن

دلم برات خیلی تنگ شده

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 توسط .::ملینا::.

 

در فراق شانه هایت

 رفتــــم مرا ببخش و مگو او وفــــا نـــداشت

راهــي به جــــز گريـــــز برايم نمانده بـــــود

اين عشـــق آتشيـــن پر از درد و بي اميـــد

در وادي گنـــــاه و جنونــــم کشــــانده بـــود

رفتــــم که داغ بوســــه پر حســـرت تــو را

با آبهــــاي ديـــــده ز لـــب شستشو دهــم

رفتـــم که نا تمــــام بمانــــم در اين ســــرود

رفتــــم که با نگفتــــه به خــود آبــــــرو دهم

رفتــــم ، مگـــــــو مگـــــو که چـــــرا رفـــت

ننگ بود عشق من و نياز تو و سوزوســاز ما

از پرده خمـــوشي وظلمـــت چو نــور صــبح

بيـــرون فتــــاده بــــود به يک بـاره راز مـــــا

 


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم شهریور 1386 توسط .::ملینا::.

 

سهم من از تو دوریه

دلم دریاچه  اندوه و درده

نگاهم کوچه ای خاموش وسرده

 ببین این لحظه های با تـــو بودن

به شهر کوچک قلبم چه کرده

 

از بچگی به من گفتند دوست بدار

حالا که دیوانه وار او را دوست دارم به من میگویند فراموش کن

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مرداد 1386 توسط .::ملینا::.

 

ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی

میروی با اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی

آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است

من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی

در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد

آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی

سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی

عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی

بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره

کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 توسط .::ملینا::.

گل

رضا:

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

روشنترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت

ای همه وجود من نبود تو نبود من

امیر:

... ميروم پشت سرم چشم تو وا مي ماند
ياد اين قصه فقط در دل ما مي ماند
شعر اين کودک دلگير در اين شهر غريب
همچو گيسوي تو در باد رها مي ماند
اگر اين بغض امانم بدهد مي گويم
پشت اين بغض گلوگير چه ها مي ماند..

 

امیر:

روياهايت را فرومگذار که بي آنها زندگي را اميدي نباشد و بي اميد زندگي را آهنگي نباشد . از روزهايت شتابان گذر مکن که در التهاب اين شتاب نه تنها سرمنزل مقصود بلکه نقطه آغاز خويش را گم کني . زندگي مسابقه نيست زندگي يک سفر است و تو آن مسافري باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاريست ....

شهره:

آرزوهایت را یادداشت کن
خداوند آنها را فراموش نمی کند
اما تو گاهی از خاطرت می رود
که آنچه امروز داری خواسته ی دیروزت بوده است

 

از تبار باران:

منم که پرسه می زنم میان لحظه های تو
منم همان که دلخوشم به عطر خنده های تو
منم که با تو می رسم به لحظه ی یکی شدن
همان پرنده تر منم همیشه در هوای تو
فقط تویی که می رسی به داد این شکسته پر
فقط منم که مانده ام از آن همه برای تو

گل
 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم تیر 1386 توسط .::ملینا::.

عکستو امشب دوباره توی اسمون کشیدم
توی چشمای قشنگت باز همه دنیا رو دیدم

شیشه تنهاییمو من واسه عشق تو شکستم
قصه از اینجا شروع شد که دلم رو به تو بستم

بیش از این که فکر می کردم با تو خو کرده نفس هام
تورو می خوام قد دنیا تکیه کن به قلب تنهام

تو همونی که یه عمری گشتمو پیت دویدم
تا غروب رفتمو این بار به طلوع تو رسیدم

دستتو گذاشتی اخر تو این دستای فتنه م
حالا وقتشه بدونی که چقدر عاشقت هستم

                


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 توسط .::ملینا::.

 بوسه

بوســه  مگر چیست فشـــار دو لــب

آن که گناه نیست  چه روز و چه شب

بوســه یعنی وصـل شیرین   دو لــب

بوسه یعنی عشـق   در اعمـاق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوســه یعنــی آتـش  و گرمــای تـب

بوســه یعنـــی لــذت از دلـــدادگــی

 لذت از شب،لــــذت  از دیــــوانـــگی

بوسه یعنی حس خوب طعم عـــشق

 طعــــم شیریــــنی به رنگ سادگـــی

بوسه   یعنی آغــازی برای مـــا شدن

لحظـــه ای با دلبـــــری تنـــها  شــدن

بوسه   آتــش می زند بر جسم و جان

 بوسـه بر می دارد این شـــرم  از میان

بوسه یعنی شــادی  و شور و نشــاط

 بوسه یعنــی عشق خـــالی از گنـــاه

بوســــه یعنی قـــــلب تو از آن مــن

بوســـه یعنی تو همیـشه مــال مـــن


  نظر یادتون نره ها ...

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 توسط .::ملینا::.

هانیه:

آرام رفتم.
و تو همچنان عقب ماندی
با این وجود فاصله
آنچه را که بین ما بود
از میان برد
و گذاشت تا یخی که ما را فرا می گرفت
ذوب شود
اما بعد
بدون گرمی تو
در کنارم
بار دیگر یخ زدم.

مرسی هانیه جان

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 توسط .::ملینا::.
گر چه دوری زبرم همسفر جان منی ... قطره اشکی و از دیده گریان منی
تو را چون نقش دریا دوست دارم...چو عطر پاک گلها دوست دارم...من چون ماهی افتاده بر خاک...تو را چون آب دریا دوست دارم...بخند ای غنچه گلزار هستی ...که من خندیدنت را دوست دارم...به باغ خاطراتت ای گل سرخ...تو را تنهای تنها دوست دارم
دوست دارم سایه باشم تا در آغوشت بگیرم...چشم دوزم بر جمالت زان رخ گیرا بسوزم...دوست دارم چشم زیبای تو را سیراب سازم...گر چه خود از تشنه کامی بر لب دریا بسوزم
اگر ابر بودم می باریدم تا تو را زنده نگه دارم...اگر خورشید بودم می تابیدم تا به تو گرمی ببخشم...اگر شکوفه بودم زودتر از تو می شکفتم تا هنگام شکفتنت تو را ببینم...اگر خزان بودم زودتر از تو بر زمین می افتادم تا هنگام افتادنت تو را در آغوش بگیرم...و در پایان زودتر از تو می مردم تا هنگام مرگم مرگ جانسوز تو را نبینم
عشق نمی پرسه تو کی هستی ؟...عشق فقط می گه:تو مال منی

عشق نمی پرسه اهل کجایی؟...فقط میگه:توی قلب من زندگی می کنی

عشق نمی پرسه چه کار می کنی ؟...فقط میگه:باعث میشی قلب من به ضربان بیفته

عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟...فقط می گه:همیشه با منی

عشق نمی پرسه دوستم داری؟...فقط میگه:دوستت دارم


بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند...قاب عکس توست اما شیشه عمر من است...بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند...تار موی توست اما ریشه عمر من است

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 توسط .::ملینا::.
Blog Skin