تبليغاتX
...عشـــق یعنی انتظار
اولین سالگرد وبلاگ عشق یعنی انتظار... دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 2:2

اینم قلب من و فرشته مهربوووووونم...ان شا الله تا ابد هم همین طوری  کنار همدیگه می مونیم.آخه جونمون به جون هم بسته است و قسم خوردیم همیشه با هم باشیم.......

سلام به همه دوستان گلم

چطورین؟امیدوارم که همتون خوبه خوب باشین و هر روزتون بهتر و زیباتر از دیروزتون باشه.همون طوری که بعضی هاتون می دونین:

اولین سالگرد این وبلاگ 23خرداد بود که بنا به دلایلی ترجیح دادم 21مرداد باشه

آخه این روز بیاد موندنی واسم یکی از بهترین روزای زندگیم شده و تا عمر دارم فراموشش نمی کنم.مرداد ماه پارسال یعنی سال 86 سخت ترین دوران زندگیم رو می گذروندم.البته  از 21 مرداد به بعد دیگه غم و غصه ها کم کم رفتن پی کارشون....

دوستای گلم می خوام براتون بگم که مرداد ماه پارسال چی شد و چه اتفاقاتی افتاد ولی از اونجایی که خییییییلی مفصله خلاصه خلاصش می کنم:

تابستون ۸۵ با یه نفر آشنا شدم و بعد یه مدتی بهش دل بستم. کسی که واسم خیلی عزیز بود ولی با اومدن یه عشق به زندگیش که خودم باعث آشناییشون شدم منو تابستون ۸۶ به طور کامل و خیلی راحت گذاشت کنار...نمی دونم شاید واسه اونم راحت نبود ولی رفتارش با من طوری شده بود که از زندگی بیزار شدم و ترجیح دادم با نبودنش کنار بیام ولی نمی تونستم.وقتی واسه همیشه رفت داغون شدم حتی یه بار فکر خودکشی به سرم زد(خدایا منو ببخش)که خدا رو شکر تونستم خودمو کنترل کنم و به جای یکی دو بسته قرص فقط ۵تا دونه خوردم ولی همون ۵تا هم........شاید بگین آخه چرا؟؟!!! ولی اون تو بدترین شرایط زندگی تنهام گذاشت.مرداد ماه 86 ماهی بود که با همسرم اختلاف پیدا کردم و شدیدا احتیاج داشتم تا اون کسی که بهش دل بسته بودم کنارم بمونه و کمکم کنه تا بتونم به زندگیم برگردم ولی اون نه تنها کنارم نموند بلکه 15مرداد واسه همیشه ازم خداحافظی کرد.منم 17 مرداد از بس دلم گرفته بود یه نامه به خدا نوشتم و اونو تو وبلاگم گذاشتم.کارم شده بود فقط گریه و گریه و گریه.تو اون مدت که تنهایی داشت دیوونم می کرد از بس از امام رضا (ع) کمک خواستم و خدا رو صدا می زدم بالاخره روز 21مرداد خدا کاری کرد که من برم به وبلاگ یه فرشته مهربون و کد آهنگی که چند روز بود دنبالش بودم رو اونجا پیدا کنم و از بس خوشحال شده بودم یه پیام واسش بزارم و تشکر کنم و اونم بیاد و نامه منو بخونه.آره این جوری شروع شد ، اون فرشته کسی بود که 21مرداد رو برام گلبارون کرد .وقتی باهاش آشنا شدم با مرور زمان کمکم کرد تا اونی که دلمو شکسته بود رو تقریبا فراموش کنم.کمکم کرد تا زندگیم به حالت عادیش برگرده.مشکلاتم رو با کمک اون تونستم حل کنم و بیشتر از قبل به خدا نزدیکم کرد.همین جا ازش تشکر می کنم.می دونم خییییییلی بیشتر از اینا به گردنم حق داره ولی شرمندشم چون هر کاری هم بکنم نمی تونم محبتهاشو جبران کنم...باید بگم هنوزم که هنوزه کنارمه و همیشه کمکم می کنه.منم تا جون دارم و نفس می کشم کنارش می مونم و از صمیم قلب واسش آرزوی خوشبختی و موفقیت می کنم.امیدوارم در تمامی مراحل زندگیش موفق باشه و خدا واسه من و خانوادش حفظش کنه و سایشو همیشه بالای سرمون نگه داره.

خدایا به خاطر همه چی ممنونم و شکررررررررت

یا امام رضا (ع) ممنونم که کمکم کردی به آرزوم برسم

خدایا خیییییلی دوست دارم

امام رضا ممنووووووووووونم....

امروز واسه من و فرشته مهربونم روز بزرگیه.شاید بعضی از شماها بدونین در مورد چه کسی دارم حرف می زنم ولی واسه اونایی که نمی دونن میگم تا بدونن:

فرشته مهربون من هم این روز رو واسه سالگرد وبلاگش در نظر گرفته چون اون هم مثل من از اینکه با همیم خوشحاله .شاید بگین چرا بهش میگم فرشته  ؟

دلیلش فقط یه چیزه:

چون فرشته کوچولوی من واقعا یه فرشتست

و این لقب زیبا فقط برآزنده اونه

بازم شکرت خدای مهربون

خدایا کمکم کن تا بتونم لایق این همه مهربونیهاش باشم

آخه من کجا و فرشته مهربون قلبم کجاااااااا......

یا حق


دوستان گلم اگه خدا بخواد روز ۵ شنبه یعنی ۲۴ مرداد من به همراه خانواده حدودا ۱۰ روزی میریم مسافرت.مثل همین چند سال اخیر میریم شمال......

یه مدت نمی تونم به وبلاگم سر بزنم و به وبلاگهای شما عزیزان هم بیام ولی همیشه به یادتون هستم و امیدوارم شما هم فراموشم نکنین و وقتی برگشتم مثل همیشه با نظراتتون خوشحالم کنین

 اگه خوبی بدی از من دیدین حلالم کنین

 به خدای مهربون می سپارمتون

 دوستون دارم و خدا نگهدار همتون

 

نوشته شده توسط .::ملینا::. | موضوع: .::درد و دل های ملینا::. | لينک ثابت |

یه درد و دل کوچولو... پنجشنبه دهم مرداد 1387 3:30

بچه ها شوخي شوخي به گنجشكها سنگ ميزنن

ولي گنجشكها جدي جدي ميميرن

 آدما شوخي شوخي به هم زخم ميزنن ولي قلبها جدي جدي ميشكنن

 تو شوخي شوخي به من لبخند زدي ولي من جدي جدي عاشقت شدم

 تو (ََA) مرداد ماه پارسال ۱۳۸۶ شوخي شوخي تنهام گذاشتی

 ولی من جدي جدي داشتم خودمو می کشتم....

  عشق یعنی انتظار...

 كاش  دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود

 وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه

و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه

 

نوشته شده توسط .::ملینا::. | موضوع: .::درد و دل های ملینا::. | لينک ثابت |

یادته.......؟؟؟؟؟ چهارشنبه دوم مرداد 1387 4:36

عشق یعنی انتظار...

يادته يه روزي بهم گفتي:هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي

اشک هاتو ببينه و بهت بخنده  گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟

گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره

گفتم: يه خواهش دارم  ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار

گفتي: باشه...

حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره

و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي !!! 

 

نوشته شده توسط .::ملینا::. | موضوع: .::درد و دل های ملینا::. | لينک ثابت |

تولدت مباااااااااارک R عزیزم...خیلی دوستت دارم... دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 4:13

تولدت مبارک

Mتولدت مبارکR

سلااااااااااام به همه.امیدوارم همتون خوبه خوب باشین.من که حالم خیلی خوبه.آخه تولد عشقمه.همونی که با تمام وجودم دوسش دارم و قراره تا آخر عمر هم باهاش بمونم

پس همین جا بهش میگم:

همسر عزیزم تولدت مبارک

کادوها رو هم بهت میدم،عجله نکن

بدون هنوزم مثل تمام این سالهایی که گذشت عاشقانه دوستت دارم

تولدت مبارک عزیزم

تولدت مبارکتولدت مبارک

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

  تولدت مبارک عشق من  

تولدت مبارک 

تولدت مبارک

تولدت مبارک

نوشته شده توسط .::ملینا::. | موضوع: .::درد و دل های ملینا::. | لينک ثابت |

پیشاپیش سال نو رو به همگیتون تبریک میگم... چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 2:0

 

سلام دوستان.پیشاپیش سال نو رو به همگیتون تبریک میگم.

راستشو بخواین این روزا ، روزای خوبی واسه من و خانوادم نبوده و نیست

ولی امیدوارم واسه شماها خوب بوده باشه و با اومدن سال جدید خوب تر هم بشه

آخه این دو هفته اخیر مامان بزرگم حالش بد بود و تو بیمارستان بستری بود

رفته بود تو کما چند روزی بیهوش بود ، تا این که

دو روز پیش یعنی دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ ساعت حدودا ۴:۳۰صبح همون موقع اذان

مامان بزرگم عمرشو داد به شما

فکر می کردم سال ۸۷سال خوبی واسمون میشه ولی....

به هر حال خواست خدا بوده من هم که همیشه گفتم خدایا راضیم به رضای تو

و شکرت....

ولی خدا می دونه مامان بزرگمو چقدر دوست داشتم و دارم  

از خدا می خوام همه عزیزانتون رو براتون حفظ کنه

آخه از دست دادنشون خییییییلی سخته،خییییییلی سخت.... 

به هر حال امیدوارم با اومدن سال ۱۳۸۷

 موفقیت هاتون بیشتر از پیش،

دلاتون خالی از غم و غصه باشه

 و همیشه و همه وقت سالم و شاداب باشین.

بهترین ها رو براتون آرزو می کنم و به خدای مهربون می سپارمتون.یا حق 

یادتون نره دنیا دو روزه......

کاش آدما یه جور دیگه با همدیگه دوست میشدند

 وقـتی به هـم می رسیدند یـه جور دیگه می خـنـدیـدند

کاش آدما یه جور دیگه با هـم دیگه حرف مـیزدند

وقـتی که حرفشون می شد یه جور دیگه داد می زدند

 کاش آدما بــلـد بــودنــد مــوسـیـقـی زنـدگــی رو

وقـتی با هم می رقصیدند یـه جور دیگه ساز می زدند

 کاش آدما بـا هـم دیـگـه صـادق و بـی ریـا بـودنـد

 وقـتی بـه هم می رسـیـدند مـثـل تـو قـصـه هـا بـودنـد

کاش آدما بـلد بـودنـد کـه چـه جـوری شـنـا کـنـنـد

 تـو دریـای زنـدگـیـشـون دسـتـه مـاهـیـهـا بـودنـد ...

کاش آدما قـصـه آسـمـونـو از بـر مـی شـدنـد ...

 تـو شـبـهـای تـاریـکـشـون مـثـل سـتـاره هـا بـودنـد ...

 کاش آدما مـی فـهـمـیـدنـد زنـدگـی دو روز رو ...

 اون وقـت برای همدیگه بـی شـک یـه سـر پناه بودند

 

نوشته شده توسط .::ملینا::. | موضوع: .::درد و دل های ملینا::. | لينک ثابت |

خدااااااااااحااااااافظ سه شنبه سوم مهر 1386 8:37
 

 

اگر دنياي ما دنياي سنگ است

 بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

اگر دنياي ما دنياي درد است

بدان عاشق شدن از بحررنج است

 اگر عاشق شدن يک گناه است

پس دل عاشق شکستن صد گناه است

                 

سلام به همه دوستان گلم

برام خیلی سخته ولی اومدم خداحافظی کنم باهاتون.

شاید واسه همیشه برم شایدم تا آخر ماه مبارک رمضان نیام نت

در  هر صورت ازتون می خوام حلالم کنین

و

برام دعاااااا کنین

                 

همین جا از داداش احسان هم به خاطر

 کمکهای زیادی که تو این مدت برای وبلاگ و ... بهم کرد

واقعا ممنونم. داداش احسان امیدوارم همیشه موفق باشی

و به همه آرزوهات برسی

از همتون ممنونم.دوستتون دارم و به خدا میسپارمتون

نوشته شده توسط .::ملینا::. | موضوع: .::درد و دل های ملینا::. | لينک ثابت |

نامه ای به خدا... چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 3:35
 

 

به نام خدا

خدا جونم سلام

می دونم که می دونی چی می خوام بگم ولی بازم می گم تا شاید دلم آروم بگیره.خدایا دارم دیوونه می شم.کمکم کن.تنهام نزار.اون کسی که با جون و دل دوسش داشتم،اونی که به قول خودش تمام زندگیش بودم،اونی که یه سال تموم سعی کرد منو به خودش وابسته کنه،اونی که ادعا می کرد عاشقمه،حالا می بینی داره بهم چی میگه؟؟؟!!! میگه نباید باهاش حرف بزنم.میگه چون ...راضی نیست نباید باهاش حرف بزنم.پس ای خداااا،چرا از همون روزای اول اینا رو نمی گفت؟! چرا همون اول به حرفام گوش نکرد ، فراموشم نکرد و باهام موند؟؟؟ اون موقع که وابستگیم بهش کم بود چرا تنهام نزاشت؟؟؟چرا خداااااا؟؟؟!!!

خدایا،اون دو روز پیش که بهم گفت:"واسه همیشه خداحافظ " خودت دیدی چه حالی شده بودم.هر چند خودم ازش اینو خواستم ولی می دونی که مجبور شدم.آره تا بوده همین بوده.همه به فکر خودشونن.حتی اون.ولی با این حال ازت می خوام تو تمام مراحل زندگیش موفق باشه.همیشه سالم باشه.تنهاش نزار و کمکش کن به آرزوهاش برسه.

شاید راست میگن من نمی فهمم.شاید نمی تونم واقعیت رو قبول کنم.ولی در هر حال من دیگه مثل قبل دوسش ندارم.چند وقتی میشه این احساس رو نسبت بهش دارم.چون اون نابودم کرد.ولی نمی دونم چرا وقتی واسه آخرین بار حرفاشو و صداشو شنیدم،دوباره احساس کردم دوسش دارم! ولی این احساس فقط همون لحظه بود و تموم شد.چون اون بدون اینکه خداحافظی کنم تلفن رو قطع کرد.تقصیری هم نداشت ،چون من نمی تونستم خداحافظی کنم.به هر حال دیگه همه چی تموم شد. آره،تموم شد و فقط تنها چیزی که برام مونده،همین اشکامه.نمی دونم چرا گریه می کنم ولی یه مدته گریه شده کار هر روزم.

اون تو این یه سال هر کاری ازم خواست گفتم چشم.هر چی گفت(باهام بمون،تنهام نزار،...)من گفتم به روی چشم.پشیمون هم نیستم چون واقعا دوسش داشتم و نمی خواستم احساس تنهایی کنه.ولی خدا جونم این حق من بووووود؟؟؟ خودت بگو.خودت بگو مگه من چیکار کردم که اون به همین راحتی گفت"خداحافظ"؟؟؟ مگه من چیکار کردم ای خداااا؟! می بینی اشکامو؟؟؟ بازم شکرت.راضیم به رضای تو.فقط کمکم کن بتونم تحمل کنم.

زمان

همیشه با خودم می گفتم چرا بعضی ها وقتی کسی رو دوست دارن و عاشقش هستن ، وقتی اون طرف بهشون میگه که تنهاش بزارن ، ازش متنفر میشن.حتی بعضی ها  روی اون طرف(عشقشون) اسید می پاشن یا هر کار دیگه ای ممکنه ازشون سر بزنه.حالا خوب می فهمم چرا.خیییییییلی خوب درکشون میکنم.چون وقتی عشق تبدیل به نفرت میشه،اگه تو ای خدا به داد آدم نرسی آدم ممکنه زندگیشو نابود کنه.

خدایا خواهش می کنم بهم صبر بده و تنهام نزار.می دونی که فقط و فقط تو رو دارم،همیشه گفتم و میگم:شکرت...

واقعا راسته که میگن" گر همسفر عشق شدی مردسفر باش"

 

نوشته شده توسط .::ملینا::. | موضوع: .::درد و دل های ملینا::. | لينک ثابت |

دوستت دارم خیلی زیاد...R...فقط تووو سه شنبه دوازدهم تیر 1386 20:16

دوستت دارم خییییییییییییییییلی زیااااااااااااااااااد

با توام ...آره.فقط توووو

نوشته شده توسط .::ملینا::. | موضوع: .::درد و دل های ملینا::. | لينک ثابت |

ملیـــــــــــنا اومـــد... چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 4:4
سلام به همه دوستان

 خوب هستین؟؟؟؟

از امروز در خدمتتونم با شعرهای خوب و قشنگ خودتون  امیدوارم خوشتون بیاد

نظرهای شما باعث دلگرمی بیشتر ما میشه...پس نظر یادتون نره

 

نوشته شده توسط .::ملینا::. | موضوع: .::درد و دل های ملینا::. | لينک ثابت |